آمیتیس بانوآمیتیس بانو، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 1 روز سن داره

آمیتیس گل سرخ مامان و بابا

258. دایی آرش

1392/8/6 20:55
نویسنده : مامان آرام
232 بازدید
اشتراک گذاری

وااااای شادمممممم ... صبح ساعت 6:30 تلفن زنگ خورد گیج خواب بودم ... مامان بود شنگووووول !

گفت پاشو بیا اینجا سورپرایز دارم ... منم خواب خواب ... گفتم بابا مرخص شده؟؟؟ خوب آخه کله ی سحر چجوری مرخص شده؟؟؟ گفت نه بهتر از اون:) گفتم آرش اومده؟؟؟ گفت آره! وای خوابم یکباره پرید ... مرتضی بیچاره هول شده بود که چی شده کله ی صبح :)) آخه همه میدونن تا 11 اینا خونه ی ما نباید زنگ بزنن خخخخخ

خلاصه پاشدم جمع کردم و امیتیس رو پیچیدم تو پتو و د برو :))

وای داداشیم بعد از 3 سال اومده بود ... درسته تنها اومده ولی بازم خوبه ... خدا رو شکر:*

ظهر افشین اینا هم اومدن و بعدازظهر رفتیم پیش بابا ... طفلی بابا کلی گریه کرد:( تا حالا گریه شو ندیده بودم البته سر عقد من اشک تو چشماش جمع شده بود ولی اینجوری نه دیگه:((

خدایا شکرت

اینم سوغاتیهات و کادوی خونمون :) دستشون درد نکنه حسابی زحمت کشیدن :*

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (12)

لی لی
6 آبان 92 23:51



زهرا
7 آبان 92 0:43
چشمت روشن ارام جونم ...


اميتيس خاله سوغاتيا رو تنها تنها نخوري هااااا ،قربونت برم !


خاله سوغاتیهاش تنها تنهاس کلا
مرسی
زينب
7 آبان 92 0:49
سلام آرام جان.خوبيد؟آميتيس نازم خوبه؟من بلد نبودم لينک به وبلاگ پسرم اضافه کنم.تازه ياد گرفتم,واسه همين وبلاگ گل دخترى را گذاشتم اگه شما بهم اجازه ميديد,خوشحال ميشم وب شما را داشته باشم.چون از باردارى و با تولد گل شما,وبلاگتون را دنبال مى کردم.اميدوارم اجازه بديد.دختر نازمو ببوسيد.


سلام عزیزم مرسی منم لینکتون کردم خوشحال میشم دوست باشیم
Ainaz
7 آبان 92 1:30
واااای ارام جون خوش حالتی رو دلم میکنم،کاش همه ی عزیزای ام ور دلش بودن انشا...زودی باباجون هم برگردن خونه دور هم خوش باشین


مرسی خاله جون ولی اگه همش پیشمدن بودن قدرشون رو نمیدونستیم ؛)
فرناز
7 آبان 92 2:11
آرام چشمت روشن ما که قبل از وبلاگ فهمیدیم ...اما ببین چقد هول اومدن داداش شدی یادت رفت مامانت سرما خورده و بخاطر بچه اونحا نمیری هاااااا )))))))


خخخخخ فرناز اون لحظه اصلا ذهنم یاری نمیکرد در این حد
مرسی
مرجان.مامان آرش
7 آبان 92 10:40
آرام جون بسيار تبريك ميگم.
ميدونم شادي غيرقابل وصفي هست.
مواظب پدر گرامي هم باش. اميدوارم هميشه شاد و سلامت باشيد.


مرسی خاله جون
سعیده ، مامان هومان
7 آبان 92 16:01
عزیزم منم گریه گرفت...ببخشید ..اول تبریک برای دیدار داداش عزیزت و بعد خوشحال برای اشک شوق بابا..همیشه شاد و خوشحال باشید


مرسی خاله جون
هانی
7 آبان 92 17:32
چشمت روشن خالهههههه
ایشالا همیشه کله سحر خبر های خوب بشنوی...
ایشالا همین روزها هم بابا به سلامتی میاد خونه و حسابی جمعتون جمع میشه...
به به عجب سوغاتی هاییی...مبارک باشه خاله...مهمون نمیخوای احیانا؟؟؟؟


مرسی خاله جونی
تشریف بیار ولی تو که شیرینی خور نیستی خووووووو!
tahmin
7 آبان 92 23:35
چشمت روشن ارام جون
بسی خوشحالیم از خوشحالیتون
ایشالا کلا روزای شاد و خوشی پیش رو داشته باشید
بابا چطورن ؟؟ چی تشخیص دادن پزشکان محترم ؟


مرسی خاله جون
بابا بهترن ولی معلوم نیست چی بوده هنوز
فرناز
8 آبان 92 11:44
وای عکسا رو بعد دیدم اون خرگوشه چه نازه ...منم میخوام تازشم از خارجکیا


مرسی ناقابله خاله
شیدا
8 آبان 92 16:16
چشمتون روشن . ایشالا بابا هم زودتر مرخص شن .


مرسی خاله
مریم مامان سام
11 آبان 92 8:58
چشمت روشن رفیق هم به خاطر ارش خان هم بابایی ایشاله همیشه خوشحال باشی